تبليغاتX
لحظه هایت آرام
لحظه هایت آرام

آرامش آن است که بدانی در هر گام دست تو در دست خداست


از وقتی که دوست ام مرا ترک کرده است،
کاری ندارم به جز راه رفتن!
راه می روم تا فراموش کنم
راه می روم
می گریزم
دور می شوم
...
دوست ام دیگر برنمی گردد،
اما من حالا
دونده دوی استقامت شده ام!


                                                     (شل سیلور استاین)

 

چهارشنبه 27 اردیبهشت1391  توسط سمیه  |

 

بهترين مخلوق خدا

     

              دختر كوچولوهاي ديروز ، بانوهاي زيباي امروز ، مـــــــامـــــــــاناي مهربون فردا 

                                " روزتــــــــــــــــون مبـــــــــــــــــــاركـــــــــــــــ "

 

506141_nvbpwto3.jpg 

جمعه 22 اردیبهشت1391  توسط سمیه  |

 

....من روزي

 

هر چي فكر كردم تاچيزي بنويسم ديدم نميشه

فقط بايد شنيد  و لذت برد اونم  با صداي آسموني  وحيد جليلوند عزيز ....

گوش کنید   حالا اینو   گوش کنید


پ.ن : شعر از  سيد علي صالحي

بر گرفته از كتاب : چیدن محبوبه های شب را تنها به باد یاد خواهد داد 

یکشنبه 10 اردیبهشت1391  توسط سمیه  |

 

!!! بدون شرح

 

جمعه 1 اردیبهشت1391  توسط سمیه  |

 

 

عشــــق مانند نواختن پیانو است،

ابتدا باید نواختن را بر اساس قواعد یاد بگیری.

سپس قو...اعد را فراموش کنی و با قلـــبت بنوازی.

                                                                                         (دكتر  محمود حسابي)

 

http://www.pic1.iran-forum.ir/images/up2/66550154531312313876.jpg

چهارشنبه 23 فروردین1391  توسط سمیه  |

 

خداوندا !


آنان که به من خوبی کردند ، انسانیت را به من آموختند .

آنان که به من بدی کردند ، سکوت را به من آموختند .

آنان که از من انتقاد کردند ، راه درست زیستن را به من آموختند .

آنان که مرا تحقیر کردند ، صبر و تحمل را به من آموختند .

پس ای مهربانم !

به همه آنهایی که در رشد من سهمی داشتند ، خیر دنیا و آخرت عطا کن .



آمین یا رب العالمین . . .

 

                                                                                        (از وبلاگ یک دوست )


 پ .ن : خیلی سخته بتونی همچین دعاهایی بکنی !!!

 


یکشنبه 13 فروردین1391  توسط سمیه  |

 

دعای زیبا

  بنام مهربانترین

 

دوستای عزیزم سلام !!

امیدوارم سال ِ جدید

شروع روزهایی باشه که آرزوش و دارین ...

برای همتون تن سالم ، دل ِ خوش ، آرزو می کنم .


پ.ن : تصمیم گرفتم هر چی دلخوری دارم تو سالِ ۹۰ جا  بذارم .

پ.ن ۲: سفره هفت سین و  چیدم ، بیاین همه با هم دورش بشینم و برای هم دعا کنیم :

          یا مقلب القلوب والابصار .......

 

 

سه شنبه 1 فروردین1391  توسط سمیه  |

 

یادگاری

 

+  مثل سالِ قبل دوست دارم ی یادگاری ازتون داشت....

+ هر چی دوست داشتین  روی این قاب به عنوان یادگار برام بنویسید ..

ممنون

 

 

 

 

 

 

چهارشنبه 24 اسفند1390  توسط سمیه  |

 

آمین

s2.jpg

چهارشنبه 24 اسفند1390  توسط سمیه  |

 

....

 

دوستان  !!!

ی موقیعت ِ خاص (فورس ماژوری) پیش اومده که نیازمنده دعاهای شما عزیزان هستم ...

لطفا در هر ساعت از شبانه روز که این پست و خوندین ، دستاتونو به سمت آسمون ببرین

 و برام دعا کنید ....

پیشاپیش از همه ممنونم


پ.ن : خداجون !! اول از همه خودتاااااا  

جمعه 19 اسفند1390  توسط سمیه  |

 

کودکی ها

به خانه می رفت
 با کیف
و با کلاهی که بر هوا بود

چـــــــیزی دزدیدی ؟
مادرش پرســید 
،

 دعـــــــوا کردی باز؟
 پدرش
گفت ،

 و برادرش کیفش را زیر و رو می کرد
به دنبال آن چیز
 که در دل پنهان کرده بود ،

 تنها مادربزرگش دید
گــــــل سرخی را در دست فشرده کتاب هندسه اش
 و خنــــــدیده بود .

                                                                              (( حسین پناهی))

 

جمعه 12 اسفند1390  توسط سمیه  |

 

90

+اسفند ۹۰ هم از راه رسید ، اصلا باورم نمیشه که اینقدر زود سپری شد .....

 هر سال انگار زودتر از سال ِ قبلش به ته می رسه .

+امروز داشتم به این فکر می کردم   خدارو شکر سالِ خوبی بود توش تنش بود که خب اونم 

 طبیعیه ولی بیشترش با آرامش طی شد و اینکه برام تجربه های خوبی داشت .

+ اتفاقات خوب هم زیاد  اُفتاد، یکیش این بود که هفته پیش ترفیع گرفتم ...

 +بیشتر از خوشحالی اطرافیانم خوشحال شدم ...وقتی بابام دستاشو برد بالا و گفت خدارو شکر ...

+حس خوبی بود .

+بماند که باید به کلی آدم ناهار بدم.

 

یکشنبه 30 بهمن1390  توسط سمیه  |

 

دو همسفر

کشتی در طوفان شکست و غرق شد.

فقط دو مرد توانستند به سوی جزیره کوچک و بی اب و علفی شنا کنند و نجات یابند.

دو نجات یافته دیدند  هیچ نمی توانند بکنند.با خود گفتند بهتر است از خدا کمک بخواهیم.

بنابراین دست به دعا شدند و برای اینکه ببینند دعای کدام یک زودتر مستجاب می شود

هر کدام به گوشه ای از جزیره رفتند.

نخست ، از خدا غذا خواستند.فردا مرد اول ، درختی یافت و میوه ای بر ان، ان را خورد.

اما سرزمین مرد دوم چیزی برای خوردن نداشت

هفته بعد مرد اول از خدا همسرو همدم خواست ، فردا کشتی دیگری غرق شد،

 زنی نجات یافت و به مرد رسید.در سمت دیگر، مرد دوم هیچ کس را نداشت.

مرد اول از خدا خانه ، لباس و غذای بیشتری خواست، فردا ، به صورت معجزه اسا تمام چیزایی که خواسته بود به او رسید.مرد دوم هنوز هیچ نداشت.

دست اخر مرد اول از خدا کشتی خواست تا او و همسرش را با خود ببرد.فردا کشتی ای امد و در سمت او لنگر انداخت ، مرد خواست به همراه همسرش از جزیره برود و مرد دوم را تنها رها کند. پیش خود گفت : مرد دیگر حتما شایستگی نعمت های الهی را ندارد ، چرا که به درخواست های او پاسخ داده نشده، پس بهتر است همان جا بماند.

زمان حرکت کشتی ، ندایی از اسمان پرسید : چرا همسفر خود را در جزیره رها می کنی؟

پاسخ داد: این نعمت هایی که به دست اورده ام همه مال خودم  است ، همه را خودم درخواست کرده ام. درخواست های او پذیرفته نشد ، چون او لیاقت این چیزها را ندارد.

ندای اسمانی مرد را سرزنش کرد : اشتباه می کنی . زمانی که تنها خواسته او را اجابت کردم ، همه  این نعمت ها به تو داده شد .

مرد با حیرت پرسید: از تو چه خواست که باید مدیون او باشم؟

ندا پاسخ داد: از من خواست که تمام خواسته های تو را اجابت کنم...

 


پ .ن : بیایم دعا در حق همدیگرو فراموش نکنیم ...

پ.ن ۲: خدایا به داده و ندادَت شکر ....

جمعه 14 بهمن1390  توسط سمیه  |

 

 

کسی به خدا گفت :اگر سرنوشت مرا تو نوشتی ، پس چرا آرزو کنم ؟

خدا گفت : شاید نوشته باشم   هــــــــر چــــه آرزو کـــــند !!!!

 

gi7idmdtzj1hdpc16i71.jpg

شنبه 1 بهمن1390  توسط سمیه  |

 

آن روز

 

برف همچنان می بارید و من،رقص زیبای دانه های برف را در دستان باد به نظاره نشسته بودم

و با کاغذی در دست،شعر زیبای زمستان را نقش می زدم و این پاکی برفها بود که مرا شیفته ی

 خود کرده بود!

آن روز مثل دیگر روزها نبود،آن روز روزی بود که مــن چشم به جهان گشوده بودم، آن روز،روز وداع من

 با پاکـــی مطلق ،خدا،  و روز وصال من با فرشته ای مهربان،مادر،بود.آن روز من عرش پاکـــــ خداوندی

را ترک و جهان زیبای هستی را ســــــــلام گفته بودم.

آن روز،روزی بود که سختی وداع دیــــدگان مــــرا با اشک آشنا کرد ...

و حال  سه دهه از زندگـــیم را پشت سر گذاشتم و زیبا را شکر گذارم به خاطر داشتن اینهمه نعمت .

 

و خــــلاصـــش  اینــــکـــه ...

تولــــــــــــــــــــــدم مــــــــــــبــــــارکــــــــــــــــ

 

jopxwejcixe3vpj81fif.jpg

 

پنجشنبه 29 دی1390  توسط سمیه  |

 

زندگی گریــــــــــــه ی مختصریست...

مثل یک فنجان چــــــای...

و کنارش عشـــــــــق است...

مثل یک حبه قـــــــــند...

زندگی را با عشـــــــــق نوش جان باید کرد...

 

8ng7w2dhhfvcz5n7mjke.jpg

 

دوشنبه 26 دی1390  توسط سمیه  |

 

تو فقط دعا کن

 

مثل دست هایی رو به آسمان... در طلب برف که نه، شاید در طلب همان اتاق گرمی که شیشه هایش را بخار گرفته و بیرون هرقدر که برف ببارد باکی نیست:

می توانی در را بازکنی و برف شانه ها را تکانده و نتکانده وارد شوی و تمام سرما بیرون جا بماند و شادمانی از دلت سرک بکشد و پخش شود همه جا، حتی پشت شیشه که همچنان برف می بارد. حالا این اتاق می خواهد شمال شهر باشد یا جنوب شهر یا اصلا در یک شهر یا یک آبادی...

.

.

.

تو دعا کن...!

bomtrwdz51p9ehqn8ob.jpg  

 

 

 

 

جمعه 23 دی1390  توسط سمیه  |

 

نوشته اي از كوئيلو

 

 ما انسان‌ها به شيوه هنديان بر سطح زمين راه مى‌رویم .

 با يک سبد در جلو و يک سبد در پشت.

در سبد جلو, صفات نيک خود را مى‌گذاريم.

در سبد پشتي, عيب‌هاى خود را نگه مى‌داريم.

به همين دليل در طول زندگى چشمانمان فقط صفات نيک خودمان را مى‌بيند

و عيوب همسفرى که جلوى ما حرکت مى‌کند .

  بدين گونه است که درباره خود بهتر از او داورى مى‌کنيم،

 غافل از آن که نفر پشت سرى ما هم به همين شيوه درباره ما مى‌انديشد .

 

جمعه 16 دی1390  توسط سمیه  |

 

گفتم: خداي من، دقايقی بود در زندگانيم که هوس مي کردم

سر سنگينم را که پر از دغدغهء ديروز بود و هراس فردا

 بر شانه های صبورت بگذارم، آرام برايت بگويم و بگريم،

 در آن لحظات شانه های تو کجا بود؟


گفت:

     عزيز تر از هر چه هست،

 تو نه تنها در آن لحظات دلتنگی که در تمام لحظات بودنت بر من تکيه کرده بودی،

 من آنی خود را از تو دريغ نکرده ام که تو اينگونه هستی.

 من همچون عاشقی که به معشوق خويش می نگرد،

با شوق تمام لحظات بودنت را به نظاره نشسته بودم.


گفتم: پس چرا راضی شدی من برای آن همه دلتنگی، اينگونه زار بگريم؟


گفت: عزيزتر از هر چه هست، اشک تنها قطره ای است

 که قبل از آنکه فرود آيد عروج می کند، اشکهايت به من رسيد

و من يکی يکی بر زنگارهای روحت ريختم تا باز هم از جنس نور باشی

و از حوالی آسمان، چرا که تنها اينگونه می شود تا هميشه شاد بود.


گفتم: آخر آن چه سنگ بزرگی بود که بر سر راهم گذاشته بودی؟


گفت: بارها صدايت کردم، آرام گفتم از اين راه نرو که به جايی نمی رسی،

 تو هرگز گوش نکردی و آن سنگ بزرگ فرياد بلند من بود

که عزيزتر از هر چه هست، از اين راه نرو که به ناکجا آباد هم نخواهی رسيد.


گفتم: پس چرا آن همه درد در دلم انباشتی؟

 
گفت: روزيت دادم تا صدايم کنی، چيزي نگفتی، پناهت دادم تا صدايم کنی، چيزی نگفتی،

 بارها گل برايت فرستادم، کلامی نگفتی، می خواستم برايم بگويی آخر تو بندهء من بودی

 چاره ای نبود جز نزول درد که تو تنها اينگونه شد که صدايم کردی.


گفتم: پس چرا همان بار اول که صدايت کردم درد را از دلم نراندی؟


گفت: اول بار که گفتی "خدا" آنچنان به شوق آمدم که حيفم آمد بار دگر خدای تو را نشنوم،

 تو باز گفتی خدا و من مشتاق تر براي شنيدن خدايی ديگر،

 من اگر مي دانستم تو بعد از علاج درد هم بر خدا گفتن

اصرار می کنی همان بار اول شفايت می دادم.

 
گفتم: مهربانترين خدا ! دوست دارمت ...

گفت: عزيز تر از هر چه هست من دوست تر دارمت ...



"خدايا به خاطر همه عناياتی که به من داری ازت ممنونم و ..."

سه شنبه 6 دی1390  توسط سمیه  |

 

+ رفتار من عادی است
+ اما نمی دانم چرا
+ این روزها
+ از دوستان و آشنایان
+ هرکس مرا می‌بیند
+ از دور می‌گوید:
+ این روزها انگار
+ حال و هوای دیگری داری!

+ اما
+ من مثل هر روزم
+ با آن نشانیهای ساده
+ و  با همان امضا، همان نام و با همان رفتار معمولی
+ مثل همیشه ساکت و آرام

+این روزها تنها
+ حس می کنم گاهی کمی گنگم
+ گاهی کمی گیجم
+ حس می‌کنم
+ از روزهای پیش قدری بیشتر
 + این روزها را دوست دارم
+ گاهی
+ - از تو چه پنهان -
+ با سنگها آواز می‌خوانم
+ و قدر بعضی لحظه‌ها را خوب می‌دانم
+ این روزها گاهی
+ از روز و ماه و سال، از تقویم
+ از روزنامه بی خبر هستم

+ حس می‌کنم گاهی کمی کمتر
+ گاهی شدیدا بیشتر هستم حتی اگر می‌شد بگویم
+ این روزها گاهی خدا را هم
+ یک جور دیگر می‌پرستم

+ از جمله دیشب هم
+ دیرتر از شب‌های بی‌رحمانه دیگر بود:
+ من کاملا تعطیل بودم
+ اول نشستم خوب
+ جوراب‌هایم را اتو کردم
+ تنها - حدود هفت فرسخ - در اتاقم راه رفتم
+ با کفش‌هایم گفتگو کردم
+ و بعد از آن هم
+ رفتم تمام نامه‌ها را زیر و رو کردم
+ و سطر سطر نامه‌ها را
+ دنبال آن افسانه‌ی موهوم
+ دنبال آن مجهول گشتم
+ چیزی ندیدم
+ تنها یکی از نامه‌هایم
+ بوی غریب و مبهمی می‌داد
+ انگار
+ از لابه لای کاغذ تا خورده‌ی نامه
+ بوی تمام یاس‌های آسمانی
+ احساس می‌شد

+ دیشب دوباره
+ بی تاب در بین درختان تاب خوردم
+ از نردبان ابرها تا آسمان رفتم
+ در آسمان گشتم
+ و جیب‌هایم را
+ از پاره‌های ابر پر کردم
+ جای شما خالی!
+ یک لقمه از حجم سفید ابرهای تُرد
+ یک پاره از مهتاب خوردم

+دیشب پس از سی سال فهمیدم
+ که رنگ چشمانم کمی میشی است
+ و بر خلاف سال‌ها پیش
+ رنگ بنفش و ارغوانی را
+ از رنگ آبی دوست‌تر دارم

+ دیشب برای اولین بار
+ دیدم که نام کوچکم دیگر
+ چندان بزرگ و هیبت آور نیست

+ این روزها دیگر
+ تعداد موهای سفیدم را نمی‌دانم

+ گاهی برای یادبود لحظه‌ای کوچک
+ یک روز کامل جشن می‌گیرم
+ گاهی
+ صد بار در یک روز می‌میرم
+ حتی
+ یک شاخه از محبوبه‌های شب
+ یک غنچه مریم هم برای مردنم کافی است

+ گاهی نگاهم در تمام روز
+ با عابران ناشناس شهر
+ احساس گنگ آشنایی می‌کند
 +گاهی دل بی دست و پا و سر به زیرم را
+ آهنگ یک موسیقی غمگین
+ هوایی می‌کند

+ اما
+ غیر از همین حس‌ها که گفتم
+ و غیر از این رفتار معمولی
+ و غیر از این حال و هوای ساده و عادی
+ حال و هوای دیگری
+ در دل ندارم
+ رفتار من عادی است!

قیصر امین پور

پنجشنبه 1 دی1390  توسط سمیه  |

 

 




خدا آن حس زیبایی است که در تاریکی صحرا

زمانی که هراس مرگ می دزدد، سکوتم را

یکی همچون نسیم دشت
می گوید

کنارت هستم ای تنها...


 

 

بهترين مخلوق خدا
....من روزي
!!! بدون شرح
دعای زیبا
یادگاری
آمین
....

 

اردیبهشت 1391
فروردین 1391
اسفند 1390
بهمن 1390
دی 1390
آذر 1390
مهر 1390
شهریور 1390
مرداد 1390
تیر 1390
خرداد 1390
اردیبهشت 1390
فروردین 1390
اسفند 1389
بهمن 1389
آذر 1389

 

 

همه چیز از همه جا
ستاره زد... سلام کن
دوست داشتنی هایم ( الهام ٍ دوست داشتنيم )
مرجعی برای تمام سلیقه ها (الهامی )
کافه نیمه شب
چینی نازک تنهایی من
زیر پوست من
دلتنگ خدا (راحله عزيزم )
فريبا ٍ عزيزم
تلخ و شیرین
مهدی جونم
جوونای دهه شصتی
یادداشت های دادو
دهکده شادی
دنیای امروز
خوابم یا بیدار؟
سایت دوستان
کاسکو پرنده ای دوست داشتنی ...
راز پاييز

 

 

RSS 2.0

.: Weblog Themes By Blog Skin :.

 

شارژ ایرانسل

اخبار سینما

خرید پستی

شادشاپ

فروشگاه اينترنتي ايران آرنا

دانلود

دانلود

http://www.4shared.com/audio/Av8_VOo9/ea361c85d32e4f6a99d612.html